• بیوگرافی

















  • صفحۀ سایت در فیس بوک

  • مطالب پسندیده در فیس بوک

  • امام محمد غزالی بزرگترین متفکر عصر سلجوقی

          حجه الا سلام ابو حامد محمد غزالی یکی از
    درخشانترین چهره های تاریخ اندیشه ودانش درسال 450هجری قمری در طابران شهر طوس به دنیا آمد.
    اوعلوم ابتدایی را در زادگا ه خویش فرا گرفت و تا سال 478 هجری، یعنی تا سن 28
    سالگی در شهر طوس، گرگان و نیشاپور به تحصیل علوم ظاهری پرداخت. پدرش شغل پشم ریسی
    یا  پشم فروشی داشت و فرزند او را به همین
    مناسبت(غزالی) گفته اند.

             امام محمد غزالی درخورد سا لی پدرش را از
    دست داد و بنابر وصیت پدرش، سر پرستی او  و
    برادرش ا حمد، به غزا لی به  یکی از دوستان
    صوفی مسلک به نام ابوحامد احمد بن محمد راکالی سپرده شده بود و آ ن مرد به خوبی در
    تربیت آن دو  کوشید تا جایی که هر دو برادر
    به صفت دانشمندان زبده دوران خود خوب درخشیدند و در انکشا ف و تکا مل علم و معرفت
    نقش بزرگی را ایفا کردند. امام محمد غزالی در سال { 478} هجری با وزیر دانشمد و فرهنگ
    پرور سلجوقیان خواجه نظام الملک طوسی ملاقاتی داشت. خواجه نظام الملک چون درجه
    دانش، استعداد وروح بزرگ و سرشار از علم ومعرفت وی را مشاهده  نمود، شیفته فضل و دانش او گردید و او را با
    اراکین دولت سلجوقی معرفی نمود و با او روابط دوستانه نزدیکی را برقرار نمود. امام
    محمد غزالی از همین سال تا سال { 484} هجری در دربار سلجوقی در مدرسه نظامیه بغداد
    که در آ ن عهد از بزرگترین و مشهور ترین مراکز علم و معرفت بود، به دست آورد و بنابر
    خواهش مکرر خوامه نظام الملک تا سال { 488} هجری در مدرسه به تدریس مشغول شد. “همانگونه
    که خود در کتاب “المنقذ من الضلال” مینویسد، چون علوم رسمی ظاهری درد
    درونی اورا درمان نمیکرد و به چرا های فراوانی که هر متفکر هوشمندی در دوران زنده
    گی راحت نمیگذارد جواب های خاطر پسندی نمیداد، در ضمن مدت تدریس و پیش از آن به
    تحصیل فلسفه پرداخت . وگفتارهای صوفیان متکلمان و باطنیان را زیر و زبر کرد و در
    پایان کار چون از هیچ راه آ رامش خاطری برایش فراهم نشد، از دستگاه دنیایی و تدریس
    و منصب سیر آ مد و حالش دگرگون شد و نا چار از همه چیز چشم پوشید و از بغداد بیرون
    شتافت و آ هنگ  شام و حجاز کرد و گوشه  گرفت  و
    در همین گوشه گیری غزالی دیگر شد که آ ثارش اورا همانگونه به ما معرفی
    میکنند.”

             امام محمد غزالی در جوانی با محافل تصوف
    حشر و نشر داشت. او در عصری زنده گی میکرد که خراسان  مهمترین
    مرکزی فکری جهان اسلام بشمار میرفت، اورا که در جوانی  برای تحصیل علم به نیشاپور رفته بود با امام
    الحرمین ابو المعانی جوینی دانشمند صوفی مسلک و متکلم شافعی مذهب آ ن

    دیار آ شنا شد و از
    نزد او بهره زیاد گرفت . با اینهمه  محیط
    مذکور  چندان تاثیری در او ایجاد نکرد. به
    همین جهت او در اوایل جوانی بیشتر به الهیات و فقه پرداخت و مطالعه  این دو رشته، روحیه شک وانتقاد را در او بیدار کرد
    . همین امر موجب شد که او در این سالها با “خویشتن” از در ناسازگاری
    درآید و از مبارزه درونی بسیار رنج میکشید. چنانچه یاد کردیم ،امام محمد غزالی در سن
    ( 38) سالگی، پس ازماه ها کشمکش و بحران روحی در اوج شهرت و شوکت وعزت تدریس را
    ترک گفت وهر چه  خواجه نظام الملک در دوام
    تدریس در نظامیه بغداد پا فشاری کرد، نپذیرفت در سال( 488) هجری مانند ناصر خسرو
    بلخی سفر کعبه  در پیش گرفت، سفری که برای
    وی “تولد دیگر” محسوب شد.

    امام محمد غزالی در
    این مقطع زمانی به فراست خود در یافته بود که زمان دیگر به بحث وجدل و مباحثه علمی
    ومنطقی نیاز ندارد و مردم پیش از آ ن که به فضل فروشیها و تکبر فلاسفه و متکلمین
    نیاز داشته باشند، به اسلاح نیاز مندند. و به گفته خودش “از بغداد بیرون رفت
    و شکوه وغرور و علم فروشی آ ن دیار را به کودکان عراق  وانهاد “. او چند سالی در گمنامی و دربدری
    به جهانگردی پرداخت وسالها در شام، حجاز، فلسطین و شهرهای عراق گشت وگذار کرد و به
    سیر و ساحت آ فاقی انفسی پرداخت. در این سالها او با مزد رو نویسی قرآ ن شریف و یا
    از دستمزد کار سخت بدنی امرار حیات میکرد. او بیشتر از( 11) سال عزلت گزینی اختیار
    کرد، ولی بار دیگر دوچار تردید و کشاکش درونی شد. این بار نه در جحت ا نتخاب خلوت
    و گوشه نشینی، بلکه پس به جمع پیوست ودر رسالتی
    را که پیش داشت میخواست به انجام برساند.
    باری در خواست سلطان سنجر و الزام وزیرش فخرالملک بن نظام الملک (متوفی 500
    هجری) از طوس به نیشاپور رفت ودر نظامیه آ ن شهر به تدریس پرداخت و تا سال ( 500هجری
    قمری) به تدریس اشتغال داشت و در آن سال دوباره به به زادگاهش طوس بازگشت و در
    خانقاهی که در نزدیک خانه اش قرار داشت به ارشاد و تعلم  مشغول شد و دیگر دعوت سلاطین و رجال بزرگ را
    برای تدریس در نظامیه نیشاپور و بغداد نپذیرفت و به دربار سلاطین نرفت و تا آ خر
    عمر در زهد و قناعت زیست، تا آنکه در سال( 505 هجری قمری ) در طوس در گذشت ودر
    طابران به خاک سپرده شد

     عصرغزالی ،عصر انحلال، ضعف سیاسی و نظامی سلاله
    سلجوقی ودوره تباهی و آ شوب اخلاق و سکوت و خاموشی در اندیشه ها بود. ارکان قدرت
    از مدتها قبل متزلزل شده بود وظهور نهضت اسماعلیان و دعوت فاطمیان، سر تاسر جهان
    اسلامی را فراگرفته بود. اگر سلاجقه در این دوره ظهور نمیکردند، در خلافت شرقی
    اسلامی نیز فاطیمیان به قدرت میرسیدند . ولی پادشاهان
    سلجوقی که به قدرت نظامی- سیاسی زیادی داشتند، خلافت بغداد را از خطر سقوط نجات داده و از
    نفوز فاطمیان در شرق خلافت اسلامی ممانعت به عمل آ وردند. در حقیقت ظهور سلسله
    سلجوقیان و تحکیم  امپراطوری آنان در خطه
    وسیعی از آ سیا آغازگر دوران جدیدی دربخش وسیعی از دنیای اسلام بود. موفقیت
    سلجوقیان در تشکیل امپراطوری، استفاده آ نان از تجربه های مردان لایق خراسان در آ
    یین مملکت داری استوار بود. چنانچه ابوالفتح بستی و خواجه نظام الملک و دیگر
    وزیران در تحکیم و انکشاف و تکامل امپراطوری سلجوقیان کارهای موثری نمودند و این
    کشور وسیع و بزرگ را در آ سایش و امنیت و آ رامی نگاه داشتند و کارهای اداری و
    اقتصادی ـ سیاسی  این دولت بزرگ را تنظیم
    کردند. خواجه نظام الملک وزیر با تدبیر سلجوقیان، مدارس نظامیه را در سر تاسر
    قلمرو سلجوقی دایر نمود. مقصود او از تاسیس این مدارس، دفاع از دین و پشتیبانی
    ازاهل تسنن بود. به طور کلی دوره ای که امام غزالی درآن میزیست با چند ویژه گی
    فرهنگی، از دوره های درخشان تاریخ ما محسوب میشود:

             1- دایر شدن مدارس اسلامی و ظهور
    دانشمندان وادیبان  بسیار که به تألیف
    وتصنیف دست یازیدند و پیداشدن صاحبان ذوق استعدادهای عالی که به کار تحصیل علوم به
    ویژه معارف مذهبی وحکمت الهی پرداختند. چنین وضیعتی در کمتر دوره ی نظیر دارد.

             2- گسترش و رونق دیانت اسلامی، خاصه مذهب
    تسنن که خلفای بغداد و نیز پادشاهان سلجوقیان و رجال و اعیان دولت، همچون نظام
    الملک ( بنیانگذار مدارس نظامیه ) با تمام نیرو، حامی ونگهبان آن بودند.

             3- دوره غزالی را میتوان دوره علمی وادبی
    وعصر مذهبی وجدلی دانست، زیرا تبلیغات ومجادلات دینی و مذهبی شایع بود وغالبا تعصبات
    مذهبی نسبت به دوره های قبلی بر افکار و احساسات مردم غلبه داشت. به هر حال، امام
    محمد غزالی در چنین دوره ای میزیست، اگر چه او با تا ثیر پذیری از فضای سنتی جامعه
    خود در رد فلسفه و علوم تجربوی آثاری نوشته است، اما او به حق در رشد وانکشاف علوم
    ازقبیل: کلام ، فقه و اخلاق تاثیر بزرگی
    داشته است.

             در تکیه بر انسان و توجه به نیاز های او،
    در سیر تحول کلام اسلامی، به آ سانی میتوان پیشوایانی یافت. شاید غزالی از
    پیشگامان این تحول در علم کلام باشد. غزالی در حقیقت استوانه علم کلام را که در
    بیشتر کتاب های سنتی آن، در محور شناخت خداوند استوار بوده است، دگرگون میسازد .و آنرا
    بر پایه  شناخت انسان قرار میدهد. غزالی
    برای این مقصود ازمعادلی جالب حدیث نفس « هرکس که خود بشناسد خدای خود را شناخته
    است.» بهر ه جوید و نخستین فصل کتاب « کیمیای سعادت» خود راتحت عنوان «در شناخت
    نفس خویش» چنین آغاز میکنند: « بدان کی کلید معرفت خدای عزوجل معرفت نفس خویش است
    و برای این گفته اند:« من عرفه نفسه فقد عرف ربه» و به نیز برای این است که گفت
    ایزد سبحانه وتعالی« سنریهم آیاتنا فی الافاق فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.»  گفت نشانهای خود را در عالم و در نفوس ایشان به
    ایشان نماییم تا حقیقت حق ایشان  را پیدا شود.

              در جمله هیچ چیز به تو از تو نزدیکتر
    نیست، چون خود را نشناسی ، دیگری را چون شناسی؟ و همانا که گویی من خویشتن را همی
    شناسیم وغلط میکنی: که چنین شناختن کلید معرفت
    حق را نشاید که ستور از خویشتن میشناسد که تو از خویش تن سر و روی دست وپای
    و گوشت وظاهر بیش نشناسی و از باطن خود اینقدر شناسی که چون گرسنه شوی نان خوری، و
    چون خشمت آید در کسی رفتی و چون شهوت غلبه کند، قصد نکاح،  وهمه ستوران با تو در این برابرند. پس ترا
    حقیقت خود طالب باید کرد تا خود چیزی و کجا آ مده ای و کجا خواهی رفت و اندرین
    منزلگاه به چه کار آ مده ای و ترا به چه آفریده اند، سعا دت تو چیست و در چیست؟…
    که چون این ندانی سعادت  خود طلب  نتوانی کرد.»

              امام محمد غزالی از جمله  کسانی است که در نثر فارسی تحول شگرفت پدید آ
    ورده اند. در آثارخود از آ وردن واژه ها و اصطلاح های تازه وجدید  پروا نداشت و بنیان  نثر قدیمی را به شیوه ساده، برای درست  فهمی عوام ، دگرگون  ساخته
    است. به غزالی اشعاری نیز نسبت داده اند و از آ ن جمله این دو رباعی  مشهور است:

                                    کسی را پس پرده قضا
    راه  نشد         وز سر قدر هیچکس آ گاه نشد

                                    هر کس زسر قیا س چیزی گفتند        معلوم نگشت وقصه
    کوتاه نشد

                                      ما جامه نمازی
    بسر خم کردیم         وزخاک خاک خرابات
    تیمم کردیم

                                      شاید که در این
    میکده ها دریا بیم       آ ن عمر که در
    مدرسه ها گم کردیم

                 افزون بر این، اگر چه غزالی علی الرغم
    مقاومت سرسختانه علیه فلسفه ونا پایداری در ناسیونالیزم فلسفی وتعقلی روش نقادانه
    او در کلام یک نوع سرآغاز فلسفه نقد و سنجش است که  در قرون جدید به وسیله دکارت و بیکن با نغمه نو
    آ غاز شد در حالیکه این مسایل را قرنها پیش امام غزالی پرداخته بود.

                 دوران غزالی دوره واکنش فکری وسیاسی عصر مخالفات
    و مجادلات شدید مذهبی، دوران فعالیت شدید وپیچیده ومتناقص بود. در اینگونه عصر نیز
    او ارثیه گرانبهایی را به ما به میراث مانده است. امام محمد غزالی لقب «حجه
    الاسلام» داشت. این لقب در باره او از قبیل القاب تصادفی وبیمعنی نبود، بلکه مانند
    «ثقه الاسلام» در مورد کلینی متوفی { 329} وعلم الهدی در مورد سید مرتضی متوفی {439}
    به شایستگی ومعنی حقیقی استعمال میشد. غزالی در دوره مجادلات مذهبی که قبلا نیز
    یاد آ ور گردیدیم، به وجود آ مد و در بحران جدال و کشمکش مذاهب وتفرق احزاب مختلفه
    به صفت یک نفر متکلم بزرگ ظهور نمود وخود مسلمان شافعی و اشعری مذهب، یعنی در اصول
    تابع طریقه اشعری و در فروع پیرو امام شافعی بود. با مخالفان مسلک خویش از سایر
    طوایف اهل سنت و معتزله و روافض و باطنیه و همچنین  حکما و فلاسفه
    و پیروان مسیح و دیگر ملل عالم مجادله زبانی و قلمی داشت. یک تنه با یک
    دنیا مخالفان میجنگید و بواسطه مهارت فوق العا ده ای که در کار داشت، همه جا فتح
    وپیروزی نصیب اومیشد. ارباب مذاهب عموما از نیروی زبان و قلمش
    زبون و ناچیز میشدند. از آن جهت به « حجه اسلام » ملقب گردید. غزالی کتابها در رد مخالفان
    تالیف نمود. در مولفانش گاه روی به طایفه ای بخصوص دارد و گاه عد ه ای فرق مخالف
    را مطمع نظر قرار میدهد.  مثلا در
    کتاب  «فیصل التفرقه  بین الاسلام والزندقه» و مستضهرین و حجه
    الاسلام و الزندقه و تهافت الفلاسفه به حکما و فلاسفه تاخته و در «القول الجميل في
    الردعلي من غير الانجيل » باعيسويان جنگيده است و« الجام العوام وانتصار «والمنقذ من
    الضلال » وهمچنين پاره يا از كتب ديگرش چند رشته ازمذاهب مختلفه را به باد انتقاد گرفته
    است.
    در
    «احياءعلوم الدین» هم به تمام طوايف پرداخته و مخصوصا صوفي نماهاي مردم فريب را نكوهش
    نموده و درطريقه تصوف كه مسلك نهايي اوست. انتقاد و تحقيقي بسزا و
    راه حق را از باطل روشن ساخته است تا مردم به گمراهي در دام عوام فريبان نيفتند..

             با آنكه امام محمدغزالي به دفاع از مذهب
    شافعي و شيوه اشعري در كلام پرداخت، ولي از آنجا كه سرانجام به عقايد صوفيه گرويد و
    در اثر نضج و رشد فكر آموزش منطق را ضروري ميدانست و در مجادلات فلسفه نيز به راه
    تعصب نميرفت و با مذاهب ديگر از در دشمني خشن در نمي آمد و در بسياري ازقضاوت هاي
    ديني،عرفاني و كلامي و فلسفي خود بديع و مستقل و معتدل بود. لذا دشمني عجيبي را از
    هر سو برانگيخت تا آنجا كه در جايي مينويسد: « اين روزگار سخن مرا احتمال نكند و هر
    آنچه ميگويد در و ديوار به معادلات برخيزد.»

             اعتراضات فقهاي متعصب وقشري آن عصر، از قيبل:
    ابن قيم و ابن جوزي به او نشان ميدهد كه تنگ فكري عجيبي درآن ايام وجود داشته چه اندازه
    آزاد انديشي، هم اندازه هم كه محتاطانه و محدود بوده است. خطر مرگباري را مي
    انگيخته است. روش التقاطي غزالي احدي را راضي نميكرد. نه تنها فقيهان، بلكه فلاسفه
    و صوفيان ومتكمان از او خرسند نبودند و پيروان مذاهب اسلامي بر او طعن ميكردند و حتي
    كوشيده اند مقام مسلم علمي او را در علم دانش منكر شوند و او را به احتيال وسرقت
    ادبي متهم كنند و سر انجام كار بدانجا كشيد كه فقهاي مالكي مذهب حكم به سوزاندان
    آثارش كردند.

             يكي از مخالفان سرسخت غزالي، بنام
    ابوالوليد طرطوشي از فقهاي مالكي ميگويد: « اما راجع به غزالي، من وي را ديدم و با
    او سخن گفتم .او را چنان يافتم كه فضايل بسيار وعقل وهوش فراوان دارد و در تمام
    عمرش ممارست درعلوم كرده و سپس ازطريق علما برگشته و در طريق صوفيه درآمده و به
    علوم پشت پا زده و با وساوس شيطاني سروكار پيدا كرده و چون با آرا فلاسفه و اشارات
    و كنايات حلاج مانوس شده است، بر فقهاي متكلمين طعن ميزند و از اين جهت درگير گبر كفر
    و بيديني است.»

              اگر چه از طرف مخالفان خود امام غزالی
    متهم شده است که پیش از دین و کلام فلسفه را در آثارش رسوخ داده است، ولی او علیه
    فلسفه خصوصا فلسفه یونان در نظر داشته و فارابی و ابن سینا واخوان الصفا را به
    عنوان عرضه دارندگان این فلسفه در تمدن اسلام مورد توجه خاص قرار داده است. وی بر آن
    بود که باید باشکی منطقی به نظریات نزدیک شد و قبل از آن که نادرستی عقیده و فساد
    یک مذهب ثابت شود، برای آن که انتقاد به مثابه افگندن سنگی ازسر نابینایی (رمی فی
    العمایه ) نباشد باید بر مدارک نظری خصم احاطه کامل یافت و سپس آنرا انتقاد کرد
    وبه همین منظور غزالی نخست کتاب «مقاصد الفلاسفه » را به عنوان تدارک نقادی خود مینویسند
    و در آن نظریات آنها را بیان میکند کتاب  «تحافت
    الفلاسفه» مانند مقاصد الفلاسفه  تنها یک
    بررسی نیست، بلکه دیگر یک کتاب ردیه است. در این کتاب غزالی، انتقاد از فلاسفه را
    تا حد در تکفیر آنان اوج میدهد و از الهیات متکلمین در قبال فلاسفه مشاء دفاع
    میکند. غزالي ميگويد: فلاسفه براي اثبات وجود دو مبدا قديم براي عالم دليلي مقنع
    ندارند و همچنين براي اثبات تقديم مبدا الهي به مبدا مادي فاقد دلايل مقنع هستند. لذا
    استدلالات آنها منجر بدان ميشود كه وجود آفريدگار نفي شود و به اين نتيجه برسيم كه
    ماده در زمان ابدي است و چنانكه در كيمياي سعادت مينويسد: « چنانكه صفات حق سبحانه
    و تعالي از صفات خويش بدانست وذات وي از ذات خويش بدانست، تنزيه و تقديس حق سبحانه
    وتعالي از تنزيه و تقديس خويش بداند. معني تنزيه و تقديس در حق تعالي آن است كه
    پاك و مقدس است از هرچه در وهم ايد و خيال بندد ومنزه است از آنكه وي را با جاي
    اضافت كنند، اگر چه هيچ جاي از تصرف وي خالي نيست و آدمي نمودگار اين در خويشتن
    ميبيند كه حقيقت جان وي كه ما آن را دل گفتيم، منزه است از آنكه در وهم و خيال آيد
    و گفتيم كه وي را مقدار و كميت نيست و قسمت پذير نيست و چون چنين باشد، وي را رنگ
    نبود و هرچه وي را رنگ نبود و مقدار نبود، به هيچ حال در خيال نيايد. در خيال چيزي
    ايد كه چشم آنرا ديده بود، يا جنس آن را ديده بود و جز الوان در ولايت چشم و خيال
    نيست.”

                يكي از دلايل ديگر غزالي داير بر كفر
    فلاسفه آنست كه آنها علم خداوند را به كليات ميدانستند نه بر جزئيات
    و غزالي اين مطلب را مخالفت نصوص صريح مذهب ميشمرد و براي علم خداوند احاطه بر كليات
    و جزئيات را ميسر ميدانست و اين بحث يكي از مباحث مهم كلامي و فلسفي است و در پيرامون
    آن متكلمين سخنان بسيار گفته اند. در پاسخ همين كتاب امام غزالي «تهافت الفلاسفه »
    است كه ابن رشد اندلسي فيلسوف مشايي مشهور كتاب «تهافت التهافت » خود را نوشت و در
    آن هم به اعتراضات كلامي غزالي و هم به روش سازشكارانه ابن سينا پرداخته است و از ارسطو
    و افكارش با سرسختي دفاع نموده است….

             به هرحال، روش نقادانه امام محمدغزالي
    در كلام و فلسفه كه در اثر ديگرش «المنقذ من الضلال» بيان شده، يك نوع سرآغاز فلسفه
    « نقد و سنجش» است كه قرنها بعد در اروپا به وسيله بيكن و دكارت به کمال رسيد. در واقع
    نحوه اعتراض غزالي و فلسفه و عجز آن بر اثبات صانع و ضرورت توسل به مبدا اشراقي در
    اين زمينه در نزد غزالي تاثير افكار عرفاني و تصوفي شايد باشد.

             امام محمدغزالي در طول زنده گي خود چندين
    بار به تحول روحي و انقلاب فكري مواجه شده است. او نخست در اوايل جوانی، به تحصيل
    فقه و حديث، اخبار وعلوم ديني پرداخت و بعد فلسفه را فرا گرفت. سپس از فلسفه وعلم
    جدل ملول شد و به كلام پرداخت و در آخر زنده گي نيزهمه را بجا گذاشت و به تصوف
    گراييد. او در يك اثر خود تحت عنوان «المنقذمن الضلال» مينويسد:

              «اين نكته بر من آشكار شد علم آنگاه
    حقيقي و اطمينان بخش است كه شك و شبه و غلط  و پندار به هيچوجه درآن راه نباشد و به تشكيك
    هيچ مشكك در اركان آن راه نيابد و گرنه آن علم كه به شك و شبهه و ترديد و احتمال
    خلل پذير باشد، حقيقت علم نيست، بلكه گمان و پنداري است..

              بنیاد دانش یقینی به شک و تردید هرگز
    متزلزل نخواهد شد. تردید و احتمال چه
    معجزه و کرامت نیز اساس علم یقینی را سست نخواهد کرد. مثلا علم به اینکه ده
    بزرگتر از سه است علم یقینی است که هیچ احتمال
    و تردید در آن راه ندارد، حال اگر یکی منکر این معنی خانه شود و برابر  صدق دعوی
    خویش از در معجزه و کرامت برابر چشم ما سنگی از وعصایی را اژدها کند و آن
    گاه بگوید که سه بزرگتر از ده است به هیچوجه سخن او را باور نخواهد کرد . باری در
    حقیقت علم به این اساسی که شنیده یی بردم و سپس دانستم که هر چه  در معلومات من به این درجه از قطع و یقین
    نرسیده در خور وثوق و اطمنان نیست، پس از اینکه
    دانستم علم یقینی چیست  و من باید
    علم یقینی  پیدا کنم در داشها وعلوم خود
    وارسی  کردم تا ببینم که آ یا سر مایه هایی
    علم یقینیی دارم … هیا نه چون بازرسی کردم خود را از این سرمایه تهیدست یافتم،
    دیدم غیر از یقین باشد در دست من نیست، از چیز غیر ارا ین دو سرمایه امیدم بریده
    شد و حل مشکلات را منحصر به همین امر یعنی مبادر ضروریات و حسیات یافتم…» باری
    غزالی با تردید در همه چیز بالاخره تصوف وعرفان را مفید یقین دانست.

             آثار امام محمد غزالی

             تالیفات غزالی در مسایل دینی، اخلاقی،
    کلامی وعرفانی بسیار بوده و به قولی به هفتاد کتاب  ورساله میرسد که اغلب آنها در دست است. بعضی
    تالیفات او را بیش از این نوشته ها و تعداد آثار او را بیش از صد کتاب و رساله
    بزرگ وکوچک در فقه وحدیث وکلام و اخلاق وفلسفه را جز آن میشمارند که گل سر سبد
    آنها در زبان  عربی  احیاء علوم الدین، در فارسی خلاصه از آن کتاب
    بنام « کیمیای سعادت» است. امام غزالی
    کتاب  احیاء علوم الدین خود را در
    وقت گوشه گیری و عزلت نوشته است  غالب این
    کتابها تا مدتها از کتب درسی  مدارس  شمرده میشد، از جمله کتب مهم او در کلام اینها
    است: القتصاد فی اعتماد، الجام العوام عن کلم الکلام، تهافت الفلاسفه، فضاح البا
    طنیه ، فیصل التفرقه بین الاسلام والزدقه ، کتاب مستظهری در رد باطنیه، کتاب مواهم
    البا طنیه ، مقاصدالفلاسفه ، المقصدالاسن فی شرح اسماءالحسنی، المنقذ من الضلال،
    الاربعین فی اصول الدین، اجوبه الفزالیه فی المسایل الاخرویه، المضنون الکبیر،
    مشکوه الانوار، قسطاس المستقیم، فضایل الانام، احیاءعلوم الدین، کیمیای سعادت، القول
    الجمیل فی الرد علی من غیر الا نجیل و آثار دیگر امام غزالی بسیار از کتاب ها و رسایل
    خویش را به زبان عربی نوشته، ولی چند اثر مهم خود را از قبیل کیمیای سعادت و فضایل
    الانام را به فارسی نوشته است. این آثار غزالی
    به لطف عبارات، حسن واژه ها و شیوایی و رسایی نثر و ترکیبات کهن دری و حلاوت
    و سلامت سخن از گنجینه های گرانبار ادبیات فارسی است. استاد جلال الدین همایی
    درباره نویسنده گی امام غزالی در کیمیای سعادت مینویسد«…نثر فارسی غزالی بسیار
    شیوا وپخته و ساده و گیرا و پر نغز است و کلمه ای جامع تر از این در باره نویسنده
    گی این بزرگ استاد نداریم.»

             تصوف امام غزالی

             تصوف
    امام محمد غزالی که آخرین مرحله عقیده اوست، نخستین بار از آنجا سرچشمه گرفته که
    پدرش و همچنین نخستین استادش – احمد رادکانی، صوفی بود. برادرش احمد غزالی در آغاز
    جوانی کار را یکسره کرده و رسما داخل رشته تصوف شد .وی پیش از آنکه در کوچه های
    پرخم و پیچ عقاید و آرای بشری آواره و سر گردان شوفد رخت به کوی آرامش برد، اما امام
    محمد غزالی، درجوانی غرق مسایل  فقه و اصول
    و کلام و فن خلاف و مناظره بود و در حدود چهل سالگی متنبه گشت و آوارگیها کشید تا
    آخرکار آئین تصوف را بر همه طریقه برگزید. بزرگترین راهنمایان وی در تصوف ابوعلی
    فارمدی و ابوبکر نساج بودند. اونخست  برای
    فراگرفتن معارف صوفیه به خواندن کتاب «قوت القلوب» ابوالقاسم قشیری متوفی 466هجری
    و نوشته های حارث محاسبه متوفی 243ه وامزالام شافعی متوفی 204هجری وماثورات جنید
    متوفی298 و تعلیمات شبلی و بایزید و امثال آنها پرداخت و سپس خود دنباله کار و کوشش
    را از دست نداد تا به مرحله کشف و شهود حقایق عرفانی رسیده و تصوف را به گونه ای
    نو ظهور جلوه گر ساخت. غزالی از صوفی نماها ما نندعالم نما ها انتقاد فرمود و مطالبی
    تازه بیش آورده که در کتب پیشینیان کم سابقه بود. به عقیده نگارنده تصوف امام
    غزالی را سنخ تصوف امام قشیری ـ صاحب «رساله قشیریه» و شهاب الدین سهروردی ـ صاحب معارف
    المعرف شمرد. با این تفاوت که مقام امام غزالی دراین سنخ متصوفان هم در علم و هم
    در عمل و روشنی فکر، از همه بالاتر میباشد، زیرا خود در این مرحله نیز محقق و نقاد  بوده و به عقاید موروثی بسنده نکرده است. اما
    تصوف غزالی را با مولانا جلال الدین بلخی صاحب مثنوی تا وقتی میتوان شبیه وهمسنگ دانست  که مولانا در تحت تربیت سید برهان الدین محقق
    ترمزی کار میکرد، نه از آن تاریخ که به شمس تبریزی پیوست، زیرا از آن تاریخ به بعد،
    برای مولوی در هیچیک از کاملان وارسیده این جهان نظیر وهمانندی پیدا نتوان کرد.

             غزالی میگفت: تصوفی که از روی قرآن و حدیث
    مصطفی علیه السلام نباشدف پایه اش استوار نیست. این اندازه بود که در فهم قرآن و حدیث
    مصطفی با دیگر علما و فقیهان و مفسران بی اندازه تفاوت داشت. وی حقایق قرآن ما
    ثورات دینی را به گونه ای میفهمید که از در یافت دیگران ممتاز بود. بالجمله غزالی
    در میان صوفیان پیش و معاصرش از همانند های ابو طالب مکی و امام قشیری و سهروردی و
    محی الدین عربی مقامی ممتاز و برجسته دارد، اما به آخرین مقام مولوی که کمتر کسی
    دست بدان یافته است، نرسیده، و سنخ تصوف او اصلا با تصوفی که مولوی از کار درآورده،
    متباین است. تصوف غزالی با تعشف همراه بود تعشق، اما امام احمد را شاید دانشمندانی
    که از روح تصوف با خبرند در این مرحله از برادرش امام محمد رسیده تر دانند، چون
    سخن به مقایسه ما بین دو برادر امام محمد و امام احمد رسید، مطلب قبل را به این
    جمله تکمیل میکنیم که امام محمد «عالم صوفی » و امام احمد «صوفی عالم » است.




    بازدید ها:

    درج یک دیدگاه